چشم راستم رو از دست دادم ....

همین...



تاريخ : یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 18:4 | نویسنده : باران پاییز |

سلام ...

ممنون دوستان عزیزم ...

از اینکه منو فراموش نکردین و همین طور بخاطر دعاهای

قشنگتون برای مادرم ...

راستش از همون روزی که اون اتفاق برای مادرم افتاد

تا این تاریخ دقیقا 80 روز میشه

و در این مدت من از کنار مادرم تکون نخوردم

 

 



تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ | 18:12 | نویسنده : باران پاییز |

 

8/8/93

عصرش خیلی حوصله م سر فته بود ...

تصمیم گرفتم بزنم بیرون از خونه ...

رفتم سراغ مامانم که با هم بریم بیرون ...

آخه مامانم صبحش میخاست بره بیرون برای خرید

ظروف یکبار مصرف ....

اگه یادتون باشه مامانم هر سال روز تاسوعا

نذری داره ...

 

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۳ | 14:9 | نویسنده : باران پاییز |

سلام

بازم منم ....

اومدم با یه بیماری جدید ...

گاهی خودم خنده م میگیره از اینهمه بیماری که دارم

 

 



تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۳ | 8:59 | نویسنده : باران پاییز |

 

سلام ...آدینه ی خوبی رو واسه همه آرزو میکنم

 

( دیروز تولدم بود....تنها سالیه که آ... تولدم رو تبریک نگفت )



تاريخ : جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۳ | 17:13 | نویسنده : باران پاییز |

برای آمدن

عجلـه نـکن

تـو دیگر برای من،

مـثل آخریـن درخواست یک اعدامی هستـی؛

شدن

یا

نشدن ات

کمـکی بـه زندگی ام نخواهد کرد . . .

 

آزاد نوروزی

 

 

پ . ن:

یه جورایی حال و روز این روزامه ...



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳ | 22:56 | نویسنده : باران پاییز |
سلام ..

بازم منم

اومدم  که بگم خوبم ...البته نه زیاد

یه مشکلی برای چشم راستم پیش اومده

و اون اینکه توی شبکیه ی چشم راستم کنار مرکز تجمع

اعصاب بیناییم یه تاول ایجاد شده که با سر درد زیاد همراه بود

رفتم بیمارستان و کلی این ور و اونور آخرش متوجه شدم

که عملا هیچ کاری نمیشه کرد

تاول که در اثر مصرف کورتون ایجاد شده خیلی به اعصاب بینایی

نزدیکه و باعث شده لایه ی محافظ شبکیه از بین بره

توی اسکن مثه یه ردیف سلول زرد نشون داده شده ...

و در عین حال هیچ کاری هم نمیشه کرد فقط باید هر ماه برم

برای چک شبکیه ...

 

مراقب چشماتون باشید

و از داروهایی که حاوی کورتون هستند مثه

( دگزا متازون ، بتا متازون و متیل پردونیزولون و .....)

کمتر استفاده کنید

عکسای اسکن رو در ادامه ی مطلب واسه تون میزارم

 

واسه منم دعا کنید

 



تاريخ : جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳ | 16:14 | نویسنده : باران پاییز |

سلام ....
 
هر چند با تاخیر
 
دیگه یواش یواش همه ی پستام داره با عذر خواهی
 
برای تاخیرم شروع میشه....
 
ببخشید....
 



تاريخ : سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۳ | 0:8 | نویسنده : باران پاییز |
سلام ...

طاعات و عبادات همه ی دوستان عزیزم مقبول درگاه حق

ببخشید به مدت نتونستم بیام

یه مشکل تقریبا بزرگ واسه م پیش اومد در رابطه با خونه

اما خدا رو شکر حل شد واسه م دعا کنید

میدونم توقع زیادی هست

ولی از ته دلتون واسه م دعا کنید

همه تون رو دوست دارم



تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۳ | 22:53 | نویسنده : باران پاییز |
سلام

کی گفته  مرگ حقه ؟

هیچم حق نیست

حق عموی من نبود بمیره

نازنین ترین مردی بود که توی همه ی عمرم دیده م ...

26خرداد ساعت 4 بعدازظهر ...چراغ عمرش خاموش شد....



تاريخ : شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۳ | 14:59 | نویسنده : باران پاییز |


من توام , من خود توام شاید

شعر دنبال هردومان باشد

نیمه ای از غمم برای تو, تا

خودکشی مال هر دومان باشد


این متن پیامیه که آ... برای من فرستاد ...

نمیدونم چی تو فکرش بود اما دلم شور میزد ...

فکر کردم نکنه تحت تاثیر داروها و یا افسردگی  بخواد

دست به کار احمقانه ایی بزنه ...





ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ | 16:26 | نویسنده : باران پاییز |
سلام دوستان عزیزم دیروز رفتم بیمارستان و قرار شد

چهارشنبه ی بعد عمل بشم و در ضمن 900تومن هم

برای عمل باید بریزم به حساب ....600تومن برای اجاره ی

دستگاه لیزر و 300تومن هم به حساب دکتر باید واریز کنم ...

نمیدونم من که دو تا بیمه دارم چرا باید این مبلغ رو پرداخت کنم ؟



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ | 15:36 | نویسنده : باران پاییز |

b6f9bbacc27e5fc48624f8564b3af32d-425

سلام دوستان عزیزم

اول از همه ی عزیزانی که همیشه با اومدن و با نظراتشون

باعث دلگرمی من میشن یه تشکر ویژ ه دارم

دوم : اومدم بگم که خبر خاصی نیست ... توی این مدت

هیچ اتفاق قابل ذکری واسه م نیفتاده غیر از اینکه درد

کیسه صفرام هی داره بیشتر خودش رو نشون میده

درست بعد از خوردن غذا قفسه سینه و کتف و دستم

درد میگیره ... به حدی که دیگه از غذا خوردن وحشت دارم ...

انشالله بعد از تعطیلات حتما و 100% میرم بیمارستان که

نوبت بزنند و عمل کنم .... همین ....

واسه م دعا کنید دوستان ...

اگه برم برای عمل و به این زودیها نوبت بهم بدن ممکنه

تا یه مدت نتونم نت بیام و وبلاگم رو آپ کنم ....

اما قول میدم در اسرع وقت و به محض اینکه بتونم

روی صندلی بشینم میام و از خودم بهتون خبر میدم ....

فقط یه خواهش عاجزانه دارم از همه ی دوستان گلم :

                حلالم کنید



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ | 22:57 | نویسنده : باران پاییز |


گوشیم زنگ خورد ...شماره ی زنداییم بود اول خواستم

جواب ندم اما فکرش رو که کردم دیدم چون اون دفعه هم

که میخواست بیاد خونه ی مامان من نموندم و برگشتم خونه ...

اگه جواب تلفنش رو هم نمیدادم دیگه خیلی بی احترامی میشد ..

.با نارضایتی تماس رو وصل کردم :



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 23:38 | نویسنده : باران پاییز |


توی پست قبلی گفتم که یه شب دل درد شدیدی گرفتم



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ | 19:10 | نویسنده : باران پاییز |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.